مولف ناشناخته
131
تاريخ شاهى ( فارسى )
دانش تو رهى رعايت كن * بخشش تو مهم كفايت كن يا مرا ازين تنگناى حباب و قفص قالب كه موجب و بال و شكستگى پرو بال من شده است خلاصى و نجاتى ده ، يا برگزيدهاى از بندگان خويش به اصلاح كار و تعهد روزگار من نصب گردان كه طاقت من طاق شد . هنوز در عين آن مناجات بودم كه يكى بر در آن خرابه كه منزل من است آوازى [ 251 ] در داد . چون بيرون شدم خادمى از آن خداوند تركان بود كه مرا طلب مىفرمود . مرا به دهليزسراى برد . معتمدى بيرون آمد با بوقچهء از زير جامه با جبه و دستار و چند دينار نقد و براتى به قدرى گندم ، و چندين پير و فقير و ارباب احتياج ديدم در آن دهليز ، و بعضى با حصول مقصود بازگشته و بعضى را به طلب فرستاده ، و معلوم گشت كه در آن شب ايشان را طلب فرموده است . حكمت آن بود كه : شايد كه آن مردمان را از برهنگى و بىنوايى حيا مانع شدى ، پس ستر حال ايشان كردن از مكارم اخلاق بود ، از آن روى كه شب پردهء رسوايىهاست . و به تشاهد و تسامع معلوم است كه از آن تاريخ باز كه از اردو مراجعت نموده بود - در شهور ششصد و هفتاد و هشت ، همت بزرگوار او - اعلى اللّه . . . - مصروف و موقوف بود بر نقد « 1 » حال فقرا و تعهد كار ضعفا كه از تقلب روزگار و تجدد [ 252 ] ليل و نهار ضعفى و انكسارى و احتياج و افتقارى بديشان راه يافته بود و به دست حوادث روزگار پايمال گشته . و جماعت دلالان و مقوّمان حكايت كردهاند كه درين وقت مهد عالى مغيثى - طيب اللّه ثراها - جهت نيت استخراج ، روى توجه به خطهء كرمان كرد ، و آن در محرم ششصد و هشتاد و شش بود - و ذكر آن قصه خود به تفصيل بيايد - قماشى چند كه در خزانه و فراش خانهء خداوند تركان بازمانده بود با موقف عرض مى - آوردند و قيمت مىكرد ، چند عدد حقيبه مفرش عرض كردند همه برانو ( ؟ ) محشو
--> ( 1 ) - شايد : تفقد